سسسسلام
خوبین دوستای گلم شرمنده دیر شد خیلی سرم شلوغ بود ![]()
الانم از صبح گلوم درد میکنه رفتم کتر بهش میگم برای مدرسه رفتن مشکلی نیست
اول میگه نمیدونم بعدش میگه فردا جمعس دیگه![]()
خوب از هفته پیش شروع میکنم
یه زنگ جغرافی داشتیم منو فاطی شدیدا خوابمون میومد
من اینقدر خمیازه کشیده بودم که فکم داشت میچسبید به زمینیه جاهایی که فکمو محکم با دست مچسبیدم که باز نشه همینطوری اشک از چشمای منو فاطی میومد یه دفعش اومدم خمیازه بکشم دهنمو عین دهن تمساح باز کردم
یه دفعه معلممون برگشت نگاه کرد
همچین زدم زیر فکم که بسته بشه دندونام تق صدا داد
میز اولم میشینیم داشتیم از خنده میمردیم ۵ دقیقه تمام داشتیم میخندیدیم ![]()
![]()
اخر سر معلمه میخواست منفی بذاره که کلی التماس کردیم نذاشت
زنگ که خورد گفت عسل بلا منفی از بغل گوشت رد شدا حالا تا دفعه بعد![]()
یه زنگ دینی داشتیم وحیده میخواست کنفرانس بده منو فاطی از لج این هی میخندیدم اینم هی تمرکزشو از دست میداد اینقدر حرصی شده بود هی میگفت عسل فاطی
دستاشو محکم مشت کرده بود دقیقا حس میکردم که میخواد اون مشتو حواله کنه تو صورت من
منو فاطی میخواستیم شعر مریمو از حفظ بنویسیم هرچی فکر میکردیم اولش یادمون نمیومد هی مخندیدیم اینم حرصی شده بود هی سوتی میداد
یه روزتاریخ داشتیم معلم بردمون پای تخته وحیده میخواست بگه انگیزاسیون تو دهنش نمیچرخید میگفت انگز انگوزا انگیز انگزای انگوزاسیون![]()
همه بچه ها از خنده ولو شده بودن زیر میز اخرم نتونست بگه انگیزاسیون گفت دادگاه تفتیش عقاید
یه دفعه هم میخواست بگه تکفیر گفت تفکیر![]()
یکشنبه به خاطر شهادت حضرت عبد العظیم کلاس مارو بردن حرم از ۲۰ نفر فقط ۱۵ نفر اومدن
اخه اون ۵ نفر میگفتن خوش نمیگذره حرمم شد جا نیومدن سرشون کلاه رفت
با اینکه با فیات
بردنمون ولی خیلی خیلی خوش گذشت
وقتی رسیدیم اونجا میخواستم پیاده بشم چون قدم بلنده کلم خورد به بالای در خیلی دردم گرفت
اما هیچی نگفتم فکر کردم فقط من اینجوری شدم قلمبه اومد پایین دیدم دستش رو سرشه گفتم چی شدی
گفت سرم خوردبه اون بالا
ما هم برای اینکه عقده های درونمون خالی بشه وایسادیم جلو در مینی بوس به هرکی کلش میخورد به اون بالا یه دل سیر میخندیدم![]()
تا ظهر تو حرم بودیم هی زرت و زرت از خودمون عکس گرفتیم بعدش ناهار خوردیم رفتیم کا فی شاپ بستنی ایتالیایی
خردیم منو قلمبه و کیمیا و هدی دور یه میز نشسته بودیم کمیا اومد مسخره بازی در بیاره یه دفعه صندلیش سر خورد اگه هدی نگرفته بودش با سر میرفت تو زمین
اونجا هم هی از خودمون عکس گرفتیم
بعدش رفتیم ابن بابویه همه جمع شدیم که عکس بگیریم یه اقاهه هم میخواست با موتورش رد بشه ما جلو راهش بودیم تا اومدیم بریم کنار یه دفعه موتورش خاموش کرد
یارو شروع کرد به غر زدن من گفتم اقا میخوای بیام کمک هل بدم روشن بشه
بچه ها فکر کردن من دارم مسخره میکنم واسه همین کلی خندیدن
موتور اقاهه روشن شد رفت
بعدش دیدم وحیده
دوربین منو گرفته دستش داره میره گفتم وحیده دور بینمو بده میخوام گفت نه میخوام برم سر قبر بابا بزرگم عکس بگیرم
خلاصه رفتم دنبالش ازش گرفتم یه جوری رفتار میکرد انگار دوربین مال اونه
بعدشم مربیمون کلی دعوامون کرد که اینجا قبرستونش خیلی خلوته واسه چی تنهایی رفتین اون ته
(اگه بدونین وقتی هوا تاریکه چقدر ابن بابویه وحشتناکه مخصوصا که سگم داره من حاضرم بمیرم ولی شبا اونجا نرم)
رفتیم سر قبر رجبعلی خیاط اوجا با اینکه یه جای ساده س بدون هیچ زرق وبرقی یه اتاق کوچیک با یه چیزی شبیه تابوت که گوشه اتاقه حتی ضریحم نداره روشم یه عکس از رجبعلی خیاط با یه ظرف که توش پول میندازن اما جوش ادمو میگیره انجا تنها جایی بود که هممون خیلی اروم و ساکت نشستیم و فاتحه خوندیم یه چیز خیلی جالبی که اونجادیدم یه ۱دلاری توی همون ظرف شیشه ای روی تابوت بود
از اونجا هم سوار فیات شدیم
تو راه قلمبه و هدی اصرار کردن که سر میدون دوم پیاده شیم تا دم خونه پیاده بریم حالا خونه ما کجاس اونور میدون سوم
تازه اونم با این مانتو شلوار ضایمون به زور منو پیاده کردن پیاده رفتیم بماند که توراه شدیم دلقک
مردم کلی دلشون شاد شد سر کوچمون یه موتوری افتاد دنبالمون اولش کلی تیکه به لباسامون انداخت
اخرشم گفت بیا شماره بگیر منم مسخره بازیم گل کرد
عسلی : با کی کار داری؟![]()
موتوری: باتو دیگه بیا![]()
عسلی:با کی ؟ با این(اشاره کردم به قلبمه)![]()
موتوری:نه بابا با تو![]()
عسلی: با این (اشاره به هدی) هدی برو به تو میخواد شماره بده![]()
هدی و قلبمه هم جدی جدی فکر کرده بودن من نفهیمدم میخواد به من شماره بده هی میگفتن عسل
به تو میخواد شماره بده ![]()
دوشنبه سر کلاس خیلی خوابم میومد فاطی پیکسل هدی رو گرفته زده به کفشش بعد به من گفت
فاطی: پیکسلش خوشگله نه؟![]()
عسل بلا: (منو با چشمایی که به زور باز نگه داشتم تصور کنیدکه سرمو به نشونه ی تایید تکون میدم
فاطی: به کفشم میاد نه ؟![]()
عسل بلا:(منو با چشمایی که به زور باز نگه داشتم تصور کنیدکه سرمو به نشونه ی تایید تکون میدم
فاطی : عسل خوابی نه؟![]()
عسل بلا: دوباره منو به همون حالت قبل تصور کنید![]()
بعدش اینقدر خندیدیم که خواب از سرم پرید![]()
سه شنبه جامعه داشتیم معلم اومد سر کلاس با اعصاب سگی
سر درد دلش باز شد نشست به حرف زدن ازاینکه تو جامعه به زنا خیلی ظلم میشه شماها وقتی بزرگتر بشید میفهمید چقدر دختر بودن بده( تو دلم گفتم بد بخت من این چیزا وقتی ۵ سالم بود ومامانم مرد فهمیدم همین از بچگی هم دلم میخواست پسر باشم)
۵ شنبه هفته پیش زنگ اخر ریاضی داشتیم پرده کلاسو باز کردم دیدم یک عدد خر چسونه
لای پرده س بعد هی بافاطی لای پرده رو باز میکردیم ببنیم خر چسونه کجاس یه دفعش که باز کردیم دیدیم نیستش
همینجوری پرده رو کشیدم کشیدم تا جلوی صورتم یه دفعه معلم داد زد عسل ول کن اون بدبختو برق سه فاز از تمام هیکلم بیرون جهید![]()
![]()
بقیش باشه واسه بعدا البته به شرط حیات چون سرما خوردم دارم میمیرم ![]()
مر۳۰ که خاطراتمو خوندی
همتونو دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط عسل (اولین دختر بهار) در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 10:41 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام من عسل متولد 1/1/1372 هستم
اینم ایمیلم هست pasal.pretty@yahoo.com
هرکی هستی باید نظر بدی وگرنه دعا میکنم بز پاتو شاخ بزنه
هرکی خواست منو به اسم دخترک شیطون بلا لینک کنه و اسم لینکشم بهم بگه
تمام اسامی مستعار میباشد هر گونه تشابه اسمی تصادفی است
اسپیکرتون رو هم روشن کنید
فهرست اصلی
دوستان
هواداران 2 اتیشه پوریا پورسرخ(ابجی رزا جوون)
برگرد دوباره (داداش سعید گلم)
شب بارانی (ابجی غزاله گلم)
نوشته های عاشقانه(داداش پیمان گلم)
only shahram ( ابجی سحر نازم)
هواداران افسانه پاکرو
هواداران ستاره هنر پارسا پیروزفر
هواداران 2 اتیشه لیلا اوتادی و شیلا خداداد
دفترچه خاطرات هستی (ابجی هستی خودم)
پاییز بنفش(ابجی مهیا جیگرم)
فرشته های کوچولو
کوچولوی نازم(ساره خانوم گل)
شمع رویایی(ابجی شکوفه گلم)
هواداران پوریا پورسرخ(ابجی رعنا نازم)
این نفس من بیده(ثمانه جووووون)
من ونی نی عسلم(ابجی مهتا جوووووووووون)
ماجراهای یک پسر(داداش محسن گلم)
ستاره مامان 4 قلوها
الاچیق(داداش مهرداد و ابجی فاطمه جووووووون)
هفت دیوونه برره(ابجی فایزه جوووووووونم)
اتیش پاره ها اجازه ورود دارن(ابجی پری)
خاطرات نیوشا وپارمیدا
باغچه دلم(ابجی حدیث گلم)
:: کریس رونالدو ::
هستی شیرینی زندگی مامان وبابا(نوشین جونم)
هستی من (ابجی ویدا جوووون)
خاطرات BaX pOnAk
4شگفت انگیز(داداش هیربد)
دختری از جنس عشق( ابجی ارمیتا جوون)
خاطرات منو داداش کوچولوم(ابجی فرشته جووون)
باور کن هستی(ابجی مریم گل)
نانا قشنگه(ابجی ناهید گل)
همه هستی من(مریم عزیز)
شاپرک عشق(ابجی شیما جووون)
برای تو ای بهترینم(ابجی بهاره گلم)
راهزن عشق(اقا فرشاد گل)
دهکده(شیوا جونم)
نوشته های پیشین
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
طراح قالب
POWERED BY